ـــــبانویـــــــــــ آبیــــــــــــــــ

نمی دونم می برم یا می بازم...

ولی دوس دارم جوری تلاش کنم که اگه باختم کل ورزشگاه به احترامم بلند شند و به افتخارم دست بزنند...

همین:))

تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
مطالب پربحث‌تر
آخرین نظرات
  • ۱۶ تیر ۹۷، ۲۳:۱۹ - بانوی شرقی
    لایک ^-^
  • ۱۶ تیر ۹۷، ۲۲:۳۲ - a.r rashvanlui
    خواهش

۴ مطلب با موضوع «جالبه نه ؟» ثبت شده است

۲۴
اسفند

آقا ما امشب قصد کردیم بریم مهمونی اونم خونه کی ؟ خونه عمه زهرا.

خلاصه قبل از اینکه بریم بنده ی حقیر زنگ زدم به عمه ی محترم که عمه جان اگه فلانی رو هم دعوت کردی 

لطف کن بگو تا منه بدخت پانشم بیام اونجا و خلاصه بگم که عمه ی جان گفتند که نه عمه من مگه مریضم هم تو رو دعوت کنم هم 

فلانی رو. نه پاشو بیا.

آقا خلاصه ما شال و کلاه کردیم با مادر گرامی هلک و هلک رفتیم خونه ی عمه جان.

همینکه رسیدیم ناگهان 

دیدیم که طرف صاف نشسته روبروی در . این بنده ی خدا مثل اینکه با عمه ی عزیز تر از جان برنامه ریزی کرده بودن و خلاصه ما اومدیم برگردیم به سمت در خروجی که عمه جان با اون صدای گرم  ودلنشین فریاد زدند که کجا عمه بشینید مث دوتا بچه ی ادم مشکلتتون رو حل کنید. خلاصه این شد که من و دختر خاله ی گرامی امشب هم بعد از یه زد و خورد حسابی دست از پا دراز تر به سمت خانه ی خود بازگشتیم و عمه جانم با هردوتامون قهر کرد ...

در هر صورت الان در خدمت شماییم با یه صورت که دختر خاله ی گرامی با یه سیلی سرخش کردن.

البته بنده ی حقیر هم دوتا چک خوابوندم و مدیونید اگه فکر کنید این دو خط اخر اغراق بوده :دییی

  • *یه خانوم گل*
۳۰
بهمن

امروز داشتم درس می خوندم 

رسیدم به بیماری دیابت شیرین (اسمشه :) )

دیدم این بیماری به وحشتناک ترین شکل ممکن غمگین ترین بیماریه.

چون سلول های بدن فرد دیابتی از گرسنگی می میرند در حالی که

اطرافشون سرشار از غذاست (سلول ها نمی تونند قند رو جذب کنند )

حالا بیایید این بیماری رو تعمیم بدیم به دنیای اطرافمون

به دنیایی که توش هر روز هزاران نفر از گرسنگی میمیرند

در حالی که توش سرشار از غذاست.

همه ی ما متعلق به یک جامعه هستیم (مثل یک بدن)

بیاید به سلول های بدن جامعه مون اهمیت بدیم.

بهشون غذا برسونیم :))

همین 

:)

  • *یه خانوم گل*
۱۳
بهمن

رفتم تو یه سایت جالب

که پیشگویی آنلاین انجام می داد.

خوشم اومد. سرگرمی جالبی بود

شمام برید:)

 

http://www.irnab.ir/pishgo/

  • *یه خانوم گل*
۰۴
آذر

کاش میشد ما هم مثل مونوسیت بودیم...

 

مونوسیت یه گلبول سفید خیلی بامعرفته:) :!

وقتی یه بافت عفونت میکنه مونو سیت با اینکه میدونه اگه از خون خارج بشه دیگه نمیتونه به خون برگرده

(چون تغیر شکل میده )

و اگه نتونه به خون برگرده زود تر از موعد میمیره( از لحاظ دفع با چرک وگرنه در حالت عادی عمرش بیشتر هم میشه) باز هم به بافت میره تا از خطر احتمالی عفونت جلوگیری کنه...

اون حتی زمانی که تو بافته و به خون دسترسی نداره بی معرفتی نمیکنه و پروتیینی میسازه 

به نام پروتیین مکمل که این پروتیین هم توی خون غشای میکروب رو نابود میکنه...

دم این گلبول سفید گرمـــــــــــــــــ:)

بیاید مث این گلبول سفید باشیم :))

+ هر چی گفتی خودتی :| خو زیست خوندم بده مگه :|

  • *یه خانوم گل*