ـــــبانویـــــــــــ آبیــــــــــــــــ

نمی دونم می برم یا می بازم...

ولی دوس دارم جوری تلاش کنم که اگه باختم کل ورزشگاه به احترامم بلند شند و به افتخارم دست بزنند...

همین:))

تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
مطالب پربحث‌تر
آخرین نظرات

۲ مطلب با موضوع «بخند بابا بیخیال» ثبت شده است

۲۷
اسفند

سلام :)

سال جدید در راهه.

خواستم بگم که اگه پستی گذاشتم بهتون برخورد یا با نظرام رنجوندمتون ، بدونید که قطعا حق با من بوده :/

اصلا هم از این قرتی بازیا خوشم نمیاد. :/ عاشق شخصیتمم هستم و تو سال جدید همین شخصیتو حفظش میکنم :/

هیچ برنامه ی خاصی هم برا سال جدید ندارم. :/ اصلا هم دلم نمی خواد به کارایی که کردم فکر کنم. :/

در کل خوب کردم. صحبتم نباشه اعصاب ندارم :/

برای ارسال انتقادات و پیشنهادات هم چند تا راه وجود داره :

1. بنویسید رو کاغذ بعد اتیشش بزنید.

2. بنویسید رو کاغذ بزنید به دیوار سرتونو بکوبید توش.

3. پیش خودتون نگهشون دارید شاید بعدا لازمتون شد.

#باجنبه_باشیم

:)

حالا اینا که شوخی بود. در کل حلال کنید :))

همین:)

  • *یه خانوم گل*
۲۴
اسفند

آقا ما امشب قصد کردیم بریم مهمونی اونم خونه کی ؟ خونه عمه زهرا.

خلاصه قبل از اینکه بریم بنده ی حقیر زنگ زدم به عمه ی محترم که عمه جان اگه فلانی رو هم دعوت کردی 

لطف کن بگو تا منه بدخت پانشم بیام اونجا و خلاصه بگم که عمه ی جان گفتند که نه عمه من مگه مریضم هم تو رو دعوت کنم هم 

فلانی رو. نه پاشو بیا.

آقا خلاصه ما شال و کلاه کردیم با مادر گرامی هلک و هلک رفتیم خونه ی عمه جان.

همینکه رسیدیم ناگهان 

دیدیم که طرف صاف نشسته روبروی در . این بنده ی خدا مثل اینکه با عمه ی عزیز تر از جان برنامه ریزی کرده بودن و خلاصه ما اومدیم برگردیم به سمت در خروجی که عمه جان با اون صدای گرم  ودلنشین فریاد زدند که کجا عمه بشینید مث دوتا بچه ی ادم مشکلتتون رو حل کنید. خلاصه این شد که من و دختر خاله ی گرامی امشب هم بعد از یه زد و خورد حسابی دست از پا دراز تر به سمت خانه ی خود بازگشتیم و عمه جانم با هردوتامون قهر کرد ...

در هر صورت الان در خدمت شماییم با یه صورت که دختر خاله ی گرامی با یه سیلی سرخش کردن.

البته بنده ی حقیر هم دوتا چک خوابوندم و مدیونید اگه فکر کنید این دو خط اخر اغراق بوده :دییی

  • *یه خانوم گل*